اللهم عجل لولیک الفرج

سلام، اگر از مطالب وب سایت ما خوشتان آمده، می توانید مطالب را به راحتی از طریق خبرخوان دنبال کنید.

برای دریافت مطالب از طریق RSS کلیک کنید.


پر کردن قسمت های ستاره (*) دار الزامی است!
*نام شــــــــــما:    
* نام خانوادگــی:    
* ایمیــــــــــــــل:    
پایگاه اینترنتــی:    
ارســـــــال برای     pedram_1o0ve@yahoo.com
* پیغـــــــــــــــام:    
Contact Form - Powered by: GoleNarges Tools

در كل اينترنت در اين وبلاگ میان صفحات فارسی


اندازه قلم: گ گ گ


تغییر زبان: English, العربیة, French پروفایل مدیر وب سایت


شعر ولادت حضرت فاطمه (س)

در سر افتاد تا هواي سحر *** مي نويسيم ماجراي سحر

فاطمه،وصف مادري تو را *** مي سپاريم به خداي سحر

چادرت را بکش به روي زمين *** تا ببينيم رد پاي سحر

با نزول مقام مادريت *** جلوه مي کرد آيه هاي سحر

با همان عطر دست هاي خودت *** نان بپز باز هم براي سحر

وصله ميخورد چادرت بانو *** با گل ياس و تکه هاي سحر

رنگ مهتاب بر الست بکش *** به سرم مادرانه دست بکش

به لبم باز هم ترانه ي تو *** به دلم باز هم بهانه ي تو

خوش به حالم که هست روي سرم *** گرمي دست مهربانه ي تو

سر من روي خاک پاي حسين *** سر ارباب روي شانه ي تو

از دعاي تو حيدري هستم *** از همان لطف بي کرانه ي تو

چقدر خوب آشنا شده اند *** سر جبريل و آستانه ي تو

جابجا شد فضاي عرش و زمين *** تا بنا شد مدينه خانه ي تو

مرتضي و تو هر دو يک نفريد *** عقل من را به درکتان ببريد 

شعری از شاعر و مداح اهل بیت حاج مسعود اصلانی


نویسنده: پدرام | لینک ثابت
شعر شهادت حضرت فاطمه (س)

مردم شهر چه ها بر جگرت آوردند *** شعله بر سوختن بال و پرت آوردند

دست سمت رخ همچون قمرت آوردند *** گل یاسم چه بلایی به سرت آوردند

خواب بودی ورم پلک ترت را دیدم *** رفتی از هوش کنارم ، به خودم لرزیدم

بعد از آن روز که من سوختنت را دیدم *** مُردم و زنده شدم زخم تنت را دیدم

باورم نیست بمانی کفنت را دیدم *** غیرت کوچه و اشک حسنت را دیدم

چند وقتیست که خوابش پر کابوس شده *** غیرت کودکمان زخمی ناموس شده

وای اگر بال و پرت میل به پرواز کند *** زخم سر بسته ی پهلوت دهن باز کند

از تب نیمه شب تو سخن آغاز کند *** باید امروز نگاهت کمی اعجاز کند

ورنه از خس خس راه نفست می میرم *** آه ، از شهر مدینه چقدر دلگیرم

اشک چشمان ترت کاش امانت می داد *** سوزش بال و پرت کاش امانت می داد

دنده ی دردسرت کاش امانت می داد *** شب و درد کمرت کاش امانت می داد

نقشی از صورت خورشید در این شام بکش *** بسترت سرخ شده پس نفس آرام بکش

بشکند دست بزرگی که به رویت بد زد *** از لج من به روی بازوی تو آمد زد

خواست تا دست بیافتد چقدر بی حد زد *** دشمنت زخم پیاپی به دلم خواهد زد

با زمین خوردن تو سینه ی من تیر کشید *** دست من را نفس خسته به زنجیر کشید

در نگاه تو غم سوختنی معلوم است *** غمت از دوختن پیرهنی معلوم است

در سراشیبی گودال تنی معلوم است *** کشته بی سر و پاره بدنی معلوم است

تکه های بدنش سهمیه هر نیزه است *** زیر و رو کردن او زیر سر سر نیزه است

شعری از شاعر و مداح اهل بیت حاج مسعود اصلانی


نویسنده: پدرام | لینک ثابت
شعر شهادت حضرت فاطمه (س)

بانوی خانه پر پر زدنش می افتد *** اشک از چشم ز طرز سخنش می افتد

از همان کوچه برای پسری عادت شد *** قبل افتادن مادر حسنش می افتد

به خدا بر اثر سرفه و کار خانه است *** لکه خونی که روی پیروهنش می افتد

جگر حضرت حیدر به خدا می سوزد *** با نگاهی که به روی کفنش می افتد

با شتابی دو برابر به رویش در افتاد *** پس عجب نیست که زهرا بدنش می افتد

لحظه ی شانه کشیدن به سر زینب خود *** یاد آن روز و در و سوختنش می افتد

فکر پرواز به سر دارد و اما صد حیف *** بانوی خانه پر پر زدنش می افتد

شعری از شاعر و مداح اهل بیت حاج مسعود اصلانی


نویسنده: پدرام | لینک ثابت
شعر شهادت حضرت فاطمه (س)

دود سرکش شد و با رنگ سحر برخورد کرد *** باز هم دیدند خیری که به شر برخورد کرد

طبق عادت جبرئیل از آسمان آمد ولی *** ناگهان با اتفاقی شعله ور برخورد کرد

اتفاقی که غرور همسری را خرد کرد *** اتفاقی که در آن مادر به در برخورد کرد

گردش لولای در سمت حیاط خانه بود ***سمت مادر چرخ خورد و با پسر برخورد کرد

او حواسش به علی و بچه هایش بود که *** میخ با پهلوی زهرا بی خبر برخورد کرد

تازیانه جرأت برخورد با او را نداشت *** بازویش با تازیانه بیشتر برخورد کرد

از هجوم ناگهانی در خانه است که ***صورتی با سینه ی دیوار اگر برخورد کرد

شعری از شاعر و مداح اهل بیت حاج مسعود اصلانی


نویسنده: پدرام | لینک ثابت
شعر غسل بی بی فاطمه

نیمه شب است و مانده علی که چه ها کند  ***  باید بساط غسل کسی را به پا کند

حیدر بنا نداشت که بی فاطمه شود *** اما بناست خانه قبری بنا کند

با گریه کار غسل خودش را شروع کرد *** باید که مثل شمع نباید صدا کند

بعد از سه ماه رو زدن و رو ندیدنش*** وقتش رسیده فاطمه را رو نما کند

هر عضو شستشوش یکی را ز هوش برد *** مانده علی چه با جگر بچه ها کند

دستش کجا رسید که دادش بلند شد *** مجبور شد که کار خودش را رها کند

مانده که گرم شستن زخم تنش شود *** یا فکر جابجا شدن دنده را کند

زهرا چه راحت است و علی پر جراحت است *** دنیا نخواست با جگرش خوب تا کند
شعری از شاعر و مداح اهل بیت حاج مسعود اصلانی


نویسنده: پدرام | لینک ثابت










هــر گونه کپــــی بــرداری از قالب مــــورد رضــایت طراح نیست
برای استــفاده 100 صلوات نثار حضرت رقیه سلام الله علیها
محمد رفیعی